
آرام شدهام. آرام و بیاسترس. نه چون همهچیز طبق روال پیش میرود یا چون همهچیز سر جایش است. بعد از یک سال و چند ماه، یکی از پروژههایم را از دست دادهام. پروژهای که یک سال و شش ماه تمام، هر روز صبح با استرس انجام دادنِ کارهایش بیدار شدهام. حالا رفته. رفته و تمام شده و دوستانِ همکارم میخواهند جشن بگیرند. برای تمام شدن خستگیهایمان. برای اینکه دوباره همدیگر را ببینیم. به صورت هم لبخند بزنیم و من چشمهایم از اشک برق بزند ولی صورتم را برگردانم و نگذارم کسی بفهمد.امروز عصر، همانطور بیکار و بیحوصله و آرام، یک متن پانصد کلمهای نوشتم. پانصد کلمه را پشت سر هم ردیف کردم و چیدم تا بگویم در آپدیت
برچسب: دور,نشو,
نویسنده: امیر نعمتی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 2:54